ضد الگوریتم چیست و به چه دردی میخورد؟!
«ضد الگوریتم» یعنی چی؟
خیلیها وقتی این اسم را میشنوند فکر میکنند قرار است اینجا هم ترفند یاد بگیریم؛ چطور وایرال شویم، چطور رشد کنیم، چطور سیستم را «هک» کنیم.
نه!
قرار نیست در هفت شبی که پیش رو داریم به شما ترفند و تکنیک یاد بدهم، اینجا دربارهی بینش و استراتژی صحبت خواهیم کرد. .
حالا خودِ این الگوریتم اصلا چیه؟
جنبش «ضد الگوریتم» از جایی شروع میشود که آدمها میفهمند دیگر «کشف» نمیکنند، فقط «تغذیه» میشوند. مثلا خیلی وقت است آهنگ تازه را بهجای پلیلیستهای تکراری اسپاتیفای، از یک ستِ گمنام در SoundCloud پیدا نمیکنند. وقتی بهجای اکسپلور اینستاگرام، از دلِ یک خبرنامهی شخصی، یک وبلاگ قدیمی، یک کانال کوچک تلگرامی یا معرفیِ یک دوست به چیزهایی میرسیدند که واقعاً غافلگیرشان میکرد. این یعنی هنوز بخشی از ما زنده بوده و نمیخواسته الگوریتم، هر چیزی را بجود و نشخوار شده تحویلشان دهد.
«ضد الگوریتم» یعنی خستگی از جهانی که قبل از تو، سلیقهات را حدس زده و محتوا را برایت بستهبندی کرده است. یعنی پس زدنِ فیدهایی که بیش از الهامبخشی، اعتیادآورند. یعنی برگشتن به کشف، به تصادف، به کنجکاوی، به انتخاب انسانی.
سئله این نیست که الگوریتم بد است؛ انسان هرچقدر هم به راحتی عادت کند، باز تهِ دلش اتفاقی میخواهد که برنامهریزیشده نباشد. چون هنوز چیزی در ما هست که دلش میخواهد غافلگیر شود؛ چیزی فراتر از آنچه الگوریتم فکر میکند ما دوست داریم. داستان جایی پیچیدهتر شد که بعد از مدتی محتواسازها فهمیدند دیگر نمیتوانند مخاطبان را قافلگیر کنند، دیگر نمیتوانند برند شخصی یگانهای بسازند و انگار تازگی خود را از دست دادهاند.
در دورهی «ضدالگوریتم» میفهمیم آیندهی برندسازی شخصی، شبکهسازی و محتواسازی، شاید دست کسانی نباشد که در الگوریتمها، بهتر و بیشتر حل میشوند؛
شاید در دلِ شجاعِ آنهایی باشد که هنوز بلدند چیزها را بجای مصرف کردن، «کشف» کنند.